کنترل و ایدئولوژی در سازمانها ( بخش اول )
کنترل یکی از بخشهای اصلی سازمانها را در حال حاضر شکل داده است و برای تحقق آن از سیستم های اطلاعات مدیریت ، حسابداری ، بودجه ریزی و سایر سیستم های الکترونیکی استفاده می شود .
کلاسیکها : فایول یکی از صاحب نظران دوره کلاسیک ، کنترل را بعنوان کار ویژه (وظیفه) مدیران در کنار سایر وظایف از جمله سازماندهی ،برنامه ریزی ، بکارگماری و رهبری مطرح کرد.
مدرنیستها : کنترل سازمانی را بعنوان ابزار و ساز و کاری برای اجرای استراتژی تعریف می کنند و کنترل را یکی از وظایف فرهنگ سازمانی تصور می کنند.
پست مدرینیستها : کنترل را بعنوان ابزاری مشروع برای پنهان کردن نفوذ و شگرد های سیاسی مدیریت مورد انتقاد قرار می دهند.
نمادین - تفسیری ها : نگاه کنترل از طریق انتقاد از کنترل بعنوان ایدئولوژی ، موضعی که نظریه پردازان رابطه ی بین کنترل و استقلال عمل در انواع سازمانها روشن گردیده مورد نقد قرار می دهند.
تئوری های مدرنیستی کنترل :
دیدگاه مدرنیست ها در مورد کنترل در سازمانها به گفته آرنولد تننبام اینگونه تشریح گردیده است .
وا ژه سازمان بصورت تلویحی به کنترل اشاره دارد . یک سازمان اجتماعی نوعی تعاملات منظم تک تک انسانها ست. فرآیند های کنترلی بدنبال محدود کردن رفتارهای سلیقه ای افراد و بدنبال تطبیق دادن آنها با طرح عقلایی (سلسله مراتب ، کارایی ) می باشد.
هر سازمانی نیازمند به میزان و مقداری معین و مسلم از یکپارچگی ، هماهنگی و همسازی فعالیتهای متنوع خود می باشد.
وظیفه کنترل بدنبال بوجود آوردن شرایط و الزامات سازمانی و تحقق اهداف و آرمانهای سازمانی می باشد.
یکی از وظایف کنترل ایجاد هماهنگی و نظم بدون توجه به منافع متنوع افراد است و کنترل بدنبال اشاعه و ترویج رفتار های مطلوب بالقوه اعضای سازمان است.
پیش فرض مدرنیست ها برای کنترل براین اساس است که چون افراد مختلف دلایل و منافع مختلفی برای مشارکت در سازمانها دارند در نتیجه ،سازمانها بطور مستمر با مسائل و مشکلاتی مواجه اند از آن جمله منافع متضاد و واگرا که منافع و اهداف سازمانی در تقابل قرار دارد.این پیش فرض موجب فراهم کردن خردمایه کنترل می شود . سازمانها از افراد ی با منافع متنوع تشکیل شده که بعضا واگرا و متضاد با منافع سازمان بوده لذا مدیران برای حصول اطمینان از اینکه اهداف و منافع سازمان تامین و منفعت طلبی اشخاص حداقل می گردد باید کنترل اعمال شود.
مفهوم کنترل می تواند برای هر سه سطح فرد ، واحد وسازمان کاربرد داشته باشد.
بازخورد و ارزیابی عملکرد –مدل سایبر نتیک کنترل.
در مدل سایبرنتیک ، وضعیت فعلی سیستم با وضعیت مطلوب و استاندارد تعیین شده سیستم مقایسه و هرگونه انحراف و اختلاف بین آندو تغییر و تعدیل می شود. ترموستات نمونه ای از مدل سایبر نتیک می باشد. فرآیندهای کنترل سازمانی مانند ترموستات برای تشخیص تفاوت بین عملکرد فعلی ( واقعی) با عملکرد مطلوب و استاندارد تعیین شده و انجام اصلاحات در زمان تشخیص انحراف طراحی می شود.
در مدل استراتژی ، محیط بستری را که در آن تهدیدات و فرصتها وجود دارد برای سازمان فراهم می کند و بر اساس آنها استراتژی تدوین می شود. اهداف سازمانی که با استراتژی ها پیوند داده می شود و در همه سطوح سلسله مراتب بصورت آبشاری منظم می شود تا هریک از اعضای سازمان سهم و بخش خود را در تحقق طرح کلان استراتژیک ایفا کند و فعالیتهای آنان منجر به ستاده های مطلوب (کالا و خدمات )شود البته با این فرض که اعضای سازمان استراتژی و اهداف سازمان را بنحوی درک کرده باشند.
استراتژی و اهداف سازمان را در یک جهت خاص و معین قرار می دهد و اقدامات و کنش ها موجب تحقق استراتژی می شود .
استراتژی ها برای اجرا ، نیاز به افرادی دارند که استراتژی را محقق کنند و اهداف استراتژیک می تواند در تقابل و مقابل دنبال کردن منافع شخصی افراد محقق شود و به دیگر اعضای سازمانی متکی می باشد .
برای حصول اطمینان از اینکه اقدامات و فعالیتها در جهت تحقق اهداف و استراتژی ها می باشد نیاز به طراحی سیتم های کنترلی است و چنانچه کنترل صورت پذیرفت و مشخص شد که انحرافی وجود دارد در حین انجام استراتژی ها اقدامات اصلاحی بعمل آید. در این دید گاه ،سیستم کنترل با سیستم اهداف سازمانی گره می خورد و سیستم کنترل افراد و واحد ها را حمایت و تشویق می کند در جهت اهداف و استراتژی ها حرکت نمایند.
تدوین اهداف عملیاتی و تعیین استانداردهایی برای رفتار های قابل قبول با اهداف بلند مدت اولبن اقدام در طراحی سیستم کنترلی سایبر نتیک می باشد. دومین اقدام اندازه گیری ، سنجش و نظارت بر پیروی از اهداف عملیاتی و ارائه باز خورد می باشد.
باز خورد بدنبال مقایسه بین عملکرد واقعی و استاندارد های تدوین شده استوار است و هرگاه انحرافی رخ دهد ، اقدامی برای اصلاح صورت می پذیرد .
توجه سیستم بازخورد و ارزیابی عملکرد بدلیل اینکه این سیستم با هدف متناسب کردن فعالیتها ی هر وظیفه با اهداف سازمان طراحی شده بر وظایف استوار است .
تحقق سیستم بازخورد و ارزیابی عملکرد دو الزام و شرط را طلب می کند .
اولا : باید فن آوری که مورد استفاده افرادی که تابع سیستم کنترل می باشد باید درک و شناخته شود.
ثانیا : اهداف سازمانی باید مختص وظیفه باشد تا بتوان آنرا کنترل نمود.
چنانچه این دو الزام محیا نباشد ، سیستم کنترلی ضعیفی طراحی خواهد شد.
زمانیکه اهداف بلند مدت و وظایف مشخص گردید برای تشویق فعالیتهایی که منجر به تحقق اهداف بلند مدت می شود می توان اهداف عملیاتی یا استانداردها و معیار هایی تدوین نمود.
برای اعمال و تحقق کنترل می توان ستاده ها ، نتایج ، ره آورد ها را کنترل نمود یا اینکه رفتار ها را کنترل نمود.
کنترل ستاده ای :
این سیستم کنترل بر نتایج فعالیتها ی و ظیفه ای متمرکز بوده و بدنبال سنجش نتایج بدست آمده می باشد . در سطح فرد و واحد می تواند اعمال شود مثل فعالیت قطعه کاری . چنانچه ستاده ها را بتوان به سادگی اندازه گیری و بر اساس مشخصه های فردی یا گروهی کنترل کرد در این شرایط استفاده از کنترل ستاده ای میسر و مطلوب است . اگر از سیتم کنترل ستاده ای استفاده شود ، میزان قابل قبول و مطلوب تولید شده به هدف عملیاتی سیستم کنترل تبدیل می شود .
کنترل رفتاری :
کنترل رفتاری بر درک و شناخت این نکته که رفتار ها منجر به عملکرد مطلوب می شوند استوار است . در این سیستم کنترل ، رفتارها معرف عملکرد بالا به استانداردهایی تبدیل می شود که می توان بر اساس آنها افراد را ارزیابی کرد.
در هر دو کنترل عملکرد فرد با اهداف عملیاتی تعیین یا استاندارد های مدون مقایسه می شود و هرگونه انحرافی بعنوان مبنای باز خورد و اقدام اصلاحی استفاده می شود.
انحرافات بین استانداردها و عملکرد را می توان از طریق یکسری اقداماتی در قالب زیر اصلاح نمود .
1- چنانچه تفاوت ، نتیجه نوعی خطا در سیستم کنترلی باشد می توان هدف بلند مدت یا معیار و سنجه تدوین شده را اصلاح نمود.
2- افراد و گروه باید عملکرد خود را با تغییر رفتار یا سطح ستاده اصلاح نمایند.
مشکلاتی که سیستم ارزیابی عملکرد را ناتوان می سازد.
1- ابهام : ابهام ،سنجش برخی از فعالیتها ی سازمانی را با استفاده از سنجه های ستاده ای و رفتاری دشوار می سازد . مانند خلاقیت و نو آوری یا تعریف و سنجش و شناسایی رفتارها هر گاه برای ستاده و یا رفتار نوعی ابهام وجود داشته باشد ، عدم اطمینان مدیران را به سمت استفاده نامناسب از این کنترلها می شود . سیستم های کنترلی می توانند با تاکید بر جنبه های غلط رفتار کاری ، عملکرد واقعی و مطلوب را کاهش می دهد.
2- واکنش منفی : گرایش افراد ی که در معرض کنترل اند ، به واکنش های منفی می باشند.
3- جابجایی اهداف: افراد بدنبال تحقق ستاده ها و رفتار هایی که سنجیده می شوند می روند و از هدف اصلی و زیر بنایی سیستمی که سنجش برای آن طراحی شده غافل می گردند . همچنین هیچمجموعهای از سنجه ها و معیارها نمی توانند همه جوانب استراتژی ها را به اندازه برابر مد نظر قرار دهد. لذا افراد از برخی از جنبه هایی که در سنجه مد نظر قرار نگرفته است غافل می گردند. بعنوان نمونه در سازمانها قوانین ومقررات برای اطمینان از حصول اهداف تدوین می گردند ولی بعد از مدتی قوانین بعنوان هدف اصلی تلقی می شود در حالیکه خود این قوانین ابزاری برای رسیدن به هدف اصلی دیگری بوده است .یا تلاش افراد برای کسب نمره بجای یادگیری مطالب یکی دیگر از نمونه های جابجایی اهداف می باشد.
4- فریب یا تقلب : هرگاه افراد و کنارکنان با ارائه اسناد ناصحیح و گزارش داده ها ی نامعتبر تخلف کنند.
کنترل های سطح واحد:
برای کنترل و تبدیل اهداف واحد به اهداف دقیق مالی از نهاد ه ها یی (منابعی) که در اختیار واحد قرار می گیرد ، ارزیابی می کنند . بودجه هر واحد مدیران را از میزان منابعی که در اختیار دارند برای یک دوره معین آگاه می کند. عملکرد واحد ها از طریق مقایسه هزینه های واقعی با هزینه های پیش بینی شده در بودجه کنترل می شود. و معمولا از گزارشاتی که دارای اطلاعاتی نظیر حجم ستاده ،آمار کنترل کیفیت و غیره برای بازخور از آنها استفاده می شود.
کنترل در سطح سازمان :
1- با استفاده از اطلاعات درون سازمان، از طریق تجمیع نتایج فرآیند های ارزیابی سطح فرد و واحد به ارزیابی و کنترل در سطح سازمان پرداخت سیستم های حسابداری نمونه ای از این نوع کنترل می باشد.
2 - با استفاده از اطلاعات بیرون سازمان ، که از محیط عمومی سازمان نشات می گیرد. مانند ارزش و قیمت سهام شرکت در بورس ، یا میزان سهم بازار شرکت و غیره می تواند سنجه ارزیابی عملکرد سازمان باشد. این ارزیابی ها می تواند موجب تعدیل استراتژی ها یا تقویت برخی استراتژی ها مورد استفاده قرار می گیرد.
هرسه سطح بازخورد اعم از فرد ، واحد و سازمان در یک سیستم کنترلی که همه حوزه های درونی سازمان را تحت پوشش قرار می دهد و برای یکپارچگی آنها در راستای استراتژی سازمان بکار می رود ایفای نقش می کند.
نظریه عاملیت یا اصیل ، وکیل :
پس از اینکه مالکان ترجیح دادند مدیریت سازمان را به متخصصان آن واگذار نمایند مساله کنترل در سازمان از منظر مالکان وسایر افراد ذینفع بیرونی سازمان مانند بیمه گران بانکها ، دولتها و سرمایه گذاران بالقوه حائز اهمیت می شود. طبق این نظریه مالکان و صاحبان سهام سازمانها به عنوان اصیل و موکل تعیین می شوند و مدیران سازمانها بعنوانها وکیل یا عامل شناخته می شوند. کنترل در این تئوری از آن جهت حائز اهمیت است که اصیل ها و موکل ها اطمینان یابند ، عاملان در جهت منافع آنها گام بر می دارند و فقط به فکر تامین منافع خودشان نیستند. تمرکز این تئوری بر روشهایی که چگونه می توان عاملان را کنترل نمود تا در جهت منافع موکلان حرکت کنند می باشد. البته این رابطه فقط بین مالکان و مدیران نمی باشد بلکه می تواند بین سطوح پایین تر مدیریت یعنی فرا دستان و فرودستان نیز قابل تعمیم باشد.این تئوری از طریق انعقاد قراردادهای مکتوب بر منافع واگرا و بعضاً متضاد مالکان و مدیران یا اصیل ها و وکیل ها اعمال کنترل را تجویز می کند. از طریق این قراردادها می توان بین منافع واگرا این دو گروه ارتباطی برقرار نمود و منافع وکلا را در راستای منافع موکل قرار داد . میزان پاداش وکلا را به میزان سود یا درآمد مکسوبه پیوند زد.
تئوری عاملیت بر این پیش فرض استوار است که وکلا نمی توانند همیشه نسبت به انجام وظایفی که بر سر انجام آن توافق شده اعتماد کنند زیرا ممکن است وکلا از انجام این وظایف شانه خالی نمایند . در تئوری عاملیت برای تعیین تکلیف این بلاتکلیفی استفاده از اطلاعات پیشنهاد شده است. هر چه موکلان اطلاعات کامل تر و جامع تر در اختیار داشته باشند اطمینان بیشتری حاصل می شود البته نمی توان اولاً هر لحظه در کنار وکلا بود و رفتار آنها را مشاهده نمود. ثانیاً برخی از رفتارها یا اقدامات می تواند غیر قابل مشاهده باشد. البته در تهیه وتدارک اطلاعات باید صرفه اقتصادی وعملی بودن نیز مد نظر باشد.
موکل می تواند اطلاعات را در مورد رفتارهای عاملان خریداری و برای بدست آوردن آن پاداش پرداخت کند. یا از سیستمهای نظارتی همچون حسابداری ،بودجه بندی،حسابرسی یا بر اساس نتایجی همچون سودآوری ،کسب سهم بازار وغیره استفاده کند. البته باید خاطر نشان نمود ، همیشه رفتارهای خوب موجب عملکرد مطلوب نمی شود ، زیرا سایر عوامل غیر قابل پیش بینی می تواند در عملکرد موثر واقع گردد . همین طور همیشه رفتارهای بد نیز منجر به عملکرد بد نخواهد شد زیرا سایر عوامل مثبت می تواند بر آن اثر گذارد.
آیزنهارت پیشنهاد می کند که گزینه های متعددی از استراتژی کنترلی برای سازمانها وجود دارد. اولین استراتژی: طراحی مشاغل ساده و تکراری که بتوان رفتارها را بسادگی مشاهده نمود و بر اساس آن پاداش داد.
دومین استراتژی : طراحی مشاغل پیچیده تر و جذاب تر برای افراد و سرمایه گذارای بیشتر در سیستمهای اطلاعات مدیریت و ایجاد لایه های اضافی مدیریت با هدف کسب اطلاع در مورد رفتارها و پرداخت پاداش بر اساس رفتارهای مطلوب می باشد.
سومین استراتژی : تدوین و طراحی مشاغل پیچیده تر و جذاب تر ولی در مقابل از نوع طرح ارزیابی ساده همچون میزان سود و یا درآمد استفاده شود.
چهارمین استراتژی : تاکید بر ارزیابی عملکرد و در مقابل حذف منافع واگرا و متضاد متمرکز می باشد . نیاز به ارزیابی عملکرد در وهله اول حذف می شود. این ایده ، از طریق گزینش ،آموزش و جامعه پذیری بعنوان راه حلهای جایگزین سیستم های داخلی ارزش ها و هنجارها ی سازمانی استفاده می کند.
اوچی یکی از نظریه پردازان مدرنیست نیز همچون سایر مدرنیستها مساله کنترل را تحقق همکاری میان افرادی که دارای اهداف نسبتاً واگرا می باشند تعریف کرده است.
به اعتقاد وی برای حل مساله کنترل در سازمانها می توان از سه ماخذ مشخص یعنی بازارها ، بورکراسی ها و سیستم ارزشها و هنجارهای سازمانی استفاده نمود.
کنترل از طریق بازار بر اساس رقابت ، قیمتها و سود تحقق می یابد. و عملکردها کنترل و ارزیابی می گردد. قیمتها بعنوان شاخص عملکرد اقتصادی تعیین می شود ، فرض بر این است که مقایسه ی قیمتها و سود میان تعدادی از رقبا در یک بازار آزاد رقابت موجبات ارزیابی ، میزان کارایی بین آنها را میسر می سازد.
عملکرد سازمانها در بازار بر اساس قیمتها تجلی می یابد . کالا و خدمات تولید شده سازمان ، در بازاربرای آن قیمت تعیین می شود ، بر اساس آن قیمتها سهم درآمد و سود سازمان از بازار مشخص می شود. به این طریق بازار ،سازمانها را کنترل می کند زیرا قیمتهای رو به پایین سازمان را به سمت بهبود عملکرد و در غیر این صورت به سمت فنا و نابودی هدایت خواهد کرد .
کنترل بازاری می تواند از طریق ایجاد مراکز سود درون بخشهای یک سازمان نیز بکار رود . واحد ها و بخشهای داخلی سازمانی فرصت دارد ، کالا و خدمات تولید شده خود را در حدی که کامل شده شبیه به سایر بازارها به دیگر واحدها ی داخلی و خارجی سازمان عرضه کرده و برای آن قیمت تعیین می نمایند. لازم به ذکر است که رقابت باید بصورت آزاد باشد ، در غیر این صورت اگر بازار انحصاری باشد و واحدهای داخلی مجبور به عرضه و یا تهیه کالا و خدمات فقط از یک مجرا باشند ، قیمتها متورم خواهد شد . از این طریق سود واحد ها محاسبه و عملکرد شان از طریق سیستم اطلاعات حسابداری ارزیابی می شود. از این طریق سازمان از بازارها برای کنترل بخشهای گوناگون خود استفاده می کند در حین حال که بخشها نیز برای کسب سود بیشتر با هم رقابت خواهند نمود. البته این نوع کنترل زمانی عملی و اثر بخش است که سازمان کالا و خدماتی تولید کند که محصولات قابلیت تعریف و قیمت گذاری داشته باشند ، می دانیم همه کالاها و خدمات این قابلیت را ندارند و یا این که در بازار شبیه سازی شده اگر رقابت نباشد باز هم نمی توان از این استراتژی کنترل استفاده نمود.
استراتژی دیگری که اوچی در زمان نبود بازارهای رقابتی معرفی می کند برای حل مساله کنترل ، بورکراسی می باشد. بورکراسی به مقررات ، رویه ها ، مستند سازی و نظارت متکی می باشد. توجه و تمرکز بورکراسی بر روی تدوین استاندارد رفتار افراد "بورکراتها" کسانی که در سیستم بورکراسی شاغل می باشند.
در استراتژی کنترل از طریق بورکراسی به جای اینکه به واحدها بر اساس توانایی و قابلیت شان در بازارها عملکرد آنها ارزیابی شود و پاداش دهند. به افراد به میزانی که قوانین ، مقررات ، رویه ها و شیوه های تدوین شده را رعایت می کنند پاداش می دهند. سیستم کنترل بورکراتیک به نوعی سلسله مراتب اختیار و فرمانروایی مشروع متکی است. در این سیستم کنترل باید از نزدیک و از طریق سازوکارهای سرپرستی و جهت دهی زیر دستان از طریق فرا دستان اعمال شود. فرض بر این است برای اینکه به نتایج استاندارد و با کیفیت برسیم باید فرایندی بنام مقررات را طی کنیم و ناظران بدنبال ارزیابی میزان رعایت قوانین و مقررات ، رویه های تدوین شده باشند. در این سیستم کنترلی فرآیندها ارزیابی می گردند به جای اینکه بدنبال ارزیابی نتایج و ستاده ها باشیم .
تفاوت بین سیستم بورکراسی و قیمت گذاری سیستم بازار
1- قیمت ها مستلزم مقایسه ارزش یک کالا یا خدمت تولیدی از طریق خریداران و فروشندگان است در صورتی که مقررات نوعی استاندارد سازی تقریباً اختیاری است.
2- قیمت گذاری الزامی به مداخله ناظران ندارد در صورتیکه ناظران در بورکراسی به منظور تعیین میزان رضایت بخش بودن عملکردها ، رفتارها را مشاهده و قضاوت می کنند که چه میزان با استانداردهای تدوین شده مطاقبت دارد و بر اساس آن ارزیابی می نمایند.
در هر صورت بدلیل اینکه شرایط اعمال بازار در همه سازمانها مقدور نمی باشد بورکراسی می تواند راه حلی مناسب برای حل مساله کنترل در سازمانها باشد. مثل کنترل سازمانهای عمومی و دولتی که طبیعتاً و ماهیتا" برخی از آنها قابلیت رقابت را ندارند. البته باید متذکر شد که اعمال کنترل بازاری در بسیاری از سازمانهای دولتی و عمومی قابلیت کاربرد دارد و در صورت استفاده از سیستم کنترل بازار موجبات افزایش کارایی فراهم می شود .
هر وقت محیط ها پیچیده و تغییرات شتابان شود و بالطبع عدم اطمینان و ابهامات زیاد شود ، سیستم کنترل بورکراسی توان حل مساله کنترل در سازمان را ندارند. همچنین هرگاه نتوانیم تکنولوژی و رفتارهای افراد را که در تولید ستاده ها نقش ایفا می کنند درک و تشخیص دهیم در اینجا نیز کنترل رفتاری یا همان سیستم بورکراسی دیگر پاسخگو نیاز کنترل نخواهد بود. سازمانها برای اعمال کنترل و پیشگیری از آشوب و بهم ریختگی مجبورند به سیستم ارزشی ، هنجاری روی بیاورند. کنترل قومی متکی بر ارزشها ، هنجارها و انتظارات فرهنگی می باشد .در این سیستم باید افراد تازه وارد را آموزش داد و جامعه پذیر نمود. پس از جامعه پذیری اعضا دیگرکنترل درونی می شود . رفتارها نهادینه شده و شکل می گیرند. از طریق افراد به اهداف و رویه ها سازمان متعهد می شوند.هنجارها و ارزشهای سازمان ،رفتارهای صحیح را تعریف و برای آن پاداش تعیین می کند. رفتارهای نادرست را تنبیه می کند . در این سیستم اعضای آن باید برخی یا تمام منافع خود را فدا کنند تا به اعضای جامعه پذیر قوم تبدیل شوند . بطور مشخص می توان به سازمان هایی اشاره نمود که تعداد زیادی افراد حرفه ایی در آن مشغول اند و افراد برای حفظ آبروی حرفه خود نسبت به ارزش ها و هنجارهای آن حرفه تعهد و دغدغه خاصی داشته و برای کنترل رفتار حرفه ای خود بسیار جامعه پذیر می شوند. البته اگر منافع سازمان با منافع حرفه ای در تقابل و واگرا باشد. بیشتر افراد حرفه ای ارزشهای حرفه ای خود را حفظ و ارزشهای سازمانی را نادیده می گیرند. سازمانهایی که از سیستم کنترل ارزشها و هنجارها استفاده می کنند. معمولاً استراتژی انتخاب و ارتقا را در پیش می گیرند . بر اساس این استراتژی به افرادی که ارزشها و هنجارهای تثبیت شده را رعایت و حفظ کنند ، ارتقا و انتخاب می یابند . در این شرایط دیگر نظارت به ابزاری غیر ضرور تبدیل می شود. زیرا در این سیستم ارزش های شخصی کارکنان به سمت ارزش هایی که سازمان تمایل دارد هدایت می گردد. البته این استراتژی می تواند اثرات منفی و مضر زیادی داشته باشد همچون 1- گروه اندیشی یعنی (اینکه افراد جرات به چالش کشیدن ایده ها ، تفکرات و عدم تبعیت از یک راه حل مشخص که توسط مدیران ارائه شده را نداشته باشند) افزایش می یابد. 2- نو آوری و خلاقیت ازبین می رود و نادیده گرفته می شود. 3- فقط افرادی ارتقا می یابند که موضوعات و پدیده ها را فقط به سبک و سیاق مدیران عالی می بینند.
اوچی ادعا می کند همه سازمانها ترکیبی از این سه استراتژی کنترلی را در پیش می گیرند ولی هر سازمانی یکی را بیشتر از دیگر استراتژی ها ترجیح می دهد.
اوچی از این تمایل سازمانها به استفاده از سیستم های کنترلی ، اقدام به متمایز ساختن سازمانها می نما ید. وی اظهار می کند که بر اساس نوع استراتژی کنترلی که سازمان ترجیح می دهد استفاده کند می توان تعیین کرد که آن سازمان تا چه حدی به سیستم های اجتماعی بسیار توسعه یافته یا به سیستم های اطلاعات مدیریت بسیار توسعه یافته نیاز دارد. سازمان تحت کنترل استراتژی ارزشی ، هنجاری مستلزم استفاده از سیستم های اجتماعی (فرهنگی)بسیار توسعه یافته و سازمانهای تحت کنترل استراتژی بازار به سیستم های اطلاعات مدیریت بسیار توسعه یافته نیاز دارد و بوروکراسی ها به سیستم های بین آن بین نیاز دارد .اوچی ادعا می کند که سیستم های ارزشی و هنجاری نیاز کمتری به سیستم های اطلاعات مدیریت داشته و سیستم های کنترل بازار نیاز کمتری به سیستم های اجتماعی دارد.البته لازم به ذکر است همه سازمانها سیستم اجتماعی و سیستم اطلاعات مدیریت را دارند ، اما این سیستم ها در سازمانهای متفاوت ، شدت و ضعف دارد . اوچی ایده ی استفاده از فرهنگهای سازمانی را بعنوان سیستم کنترلی برای سازمان های دارای سیستم اجتماعی قوی معرفی می کند.
منبع فصل ۱۱ کتاب تئوری سازمان خانم هچ ترجمه دکتر دانایی فرد.